مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیهالسلام
با ما بگو: از رسم خاطرخـواه بودن با جسم و با جان پیشمرگ ماه بودن از پا گرفتن، قـد کشیدن در بر عشق از ســوخـتـن آگـاه و نـا آگــاه بــودن هنگام ظلمت مثل برق از جا جهیدن در اوج طـوفـان یـارِ شـمعِ راه بودن با ما که عمری در عزایش گریه کردیم چـیزی بگـو از اشک بودن، آه بودن ای نخلِ کمسالِ تناور، مهـربان باش با دسـتهای خـسـتـه از کـوتاه بودن ای کـودک ده ســالـۀ دشـتِ رسـیـدن لـخـتـی بـگـو از راز عـبـدالله بــودن |